بعضی چیزها هم مثل سیاهچاله اند. چیز که میگویم منظورم بوها و رنگ ها و عکس ها و صداها و فیلم ها و نوشته ها و امثال اینهاست. بعضی چیزها مثل سیاهچاله آدمیزاد را میبلعند. فرو میکشند توی خودشان. بعد تک تک ذرات آدم را از هم جدا میکنند و توی تمامشان رخنه میکنند. و تمامشان را در بر میگیرند. بعد تو هی دلت میخواهد بسطشان بدهی. هی پیش بروی. هی بیشتر بهشان عمق بدهی. هی بیشتر حفاری کنی. ببینی آخرش به کجا میرسد. آنقدر بسط و عمقشان بدهی و پیش بروی و حفاری کنی که به آنسوی افق رویداد برسی. دلت میخواهد ببینی آنسوی افق رویداد چه شکلیست. دلت میخواهد و تلاش بیهوده ات را سر میگیری. میدانی بیهوده است ها! میدانی.. ولی دل است دیگر. وقتی چیزی را خواست نمیگذارد روی حرفش حرف بزنی. و تو مجبوری تلاش بیهوده ات را سر بگیری.. تا وقتی که از نا بیفتی. تا وقتی که پشت درهای بسته افق رویداد گیر بیفتی. در حالی که تمام ذرات بدنت توی آن چیز تکثیر شده اند. در حالیکه تمامت با تمامی آن چیز یکی شده است..
نقطه مجهول...ما را در سایت نقطه مجهول دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 27