دستهایش را توی سرگیجههای گردباد کوچک خانهی همسایه جا گذاشته. نشستهاست پشت پنجره، به این امید که پای طوفان به باغچه خانهای همان نزدیکیها باز شود. شاید تکهای از دستهایش را بیندازد توی خاک، کنار گلها و درختها. و دستهایش هم تکثیر شوند. درست مثل سیاهی مردمکهایش..
نقطه مجهول...ما را در سایت نقطه مجهول دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 46