دوچرخه سوارهای زیادی توی سرم رکاب میزنند. من هم زنجیر خراب دوچرخه ی خودم را توی دستهام گرفته ام و مشتم هی محکم تر میشود.. چه اتفاقی می افتد که راه رفتن و نرفتن دوچرخه فرقش را برای یک دوچرخه سوار از دست میدهد؟ چرا حالا بعد از اینهمه وقت رکاب زدن، فهمیده ام که مقصدم را گم کرده ام؟ راستی واقعا من از این دوچرخه لعنتی چه میخواهم؟ خب.. حقیقتا چیزهای زیادی... ولی من فقط یک نفرم. و این دوچرخه فقط یک راه را میتواند انتخاب کند! حالا واقعا من از این دوچرخه ی ِ لعنتی ِ محدود ِ ناتوان چه میخواهم؟
+ لعنتیِ محدودِ ناتوان !
+ like a killer whale, trapped in a bay..
ما را در سایت نقطه مجهول دنبال میکنید
برچسب: you will go astray,you will not go astray,you will never go astray, نویسنده: بازدید: 33